پوست آدامس موزی

لونش پر بود از پوست آدامس موزی

دلم براش سوخت و ناخداگاه خندیدم

تو دلم گفتم آخه کلاغ بیچاره پوست آدامس موزی به چه دردت می خوره که انقدر زحمت کشیدی جمعشون کردی!

اما یه لحظه لبخندم خشک شد

آخه بنده بیچاره زرق و برق این دنیا به چه دردت می خوره که انقدر حرصشو می زنی!

/ 6 نظر / 17 بازدید
خداباهامه

سلام جدی میگی[نیشخند] نه بابا کلاغ بیچاره چیزی واسه خوردن پیدا نکرده تا دل زن و بچشو سیر کنه مجبور شده با آوردن اون پوستا صورتشو سرخ نگه داره.

نسیم صبا

سلام نی نی خیلی قشنگ بود.

طاهره سادات

به چه می ارزد ؟! جز دل خوشی های لحظه ای . . . یا حسین(ع)

نسیم صبا

ما پست جدید می خوایم[خنثی][گل]

نسیم صبا

وای هداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا آخرین پستت ماله نود و دوی کشتی منو یه پست جدید بزار دیگهههههههههههههههههههههههههههه