ما كار شيطونو آسون كرديم!

 


 

حتماً داستان حضرت ايوب (ع) را شنيديد .هدف منم تكرار داستان نيست اما

يك نكته جالب هست كه شايد كمتر شنيده باشيد:

 

ايوب از نواده هاي اسحق و داماد افرائيم پسر يوسف پسر يعقوب بود كه به

رسالت و پيامبري از طرف خدا امر شد و خداوند از ثروت هاي بي شماري

بهره مندش ساخت ، ايوب هم شكر بسيار به جاي مي آورد تا اينكه به

واسطه اين شكر گذاري مقامش در نزد پروردگار بسيار رفيع شد و شيطان

هم كه هنوز اجازه ورود به آسمان ها را داشت از مقام والاي ايوب سخت

ناراحت شد ،به خداوند عرض كرد:پروردگارا مقام ايوب كه به واسطه شكر

گذاريش در نزد تو بالا رفته  تنها به جهت نعمات زيادي است كه تو بر وي

ارزاني داشتي و اگر سعادتمندي او به تيره بختي تبديل شود او سر تسليم

در برابرت بر زمين نخواهد گذاشت ، اما خداوند از اسرار درون بنده هاش آگاه

هست ،براي همين هم بود كه امتحان سخت ايوب (ع) انجام شد.

 

حالا ما با اين امتحانها چطور روبرو مي شيم ؟

يادمون رفته كه چرا الآن تو اين دنيا هستيم ، يادمون رفته كه اين دنيا خيلي

كوتاهتر و كوچيكتر از اون چيزيه كه فكرشو مي كنيم ، يادمون رفته كه ما از

خدا طلبي نداريم ،شيطونو يادمون رفته ،  خودمونو فراموش كرديم،ما كار

شيطونو خيلي آسون كرديم.