لونش پر بود از پوست آدامس موزی

دلم براش سوخت و ناخداگاه خندیدم

تو دلم گفتم آخه کلاغ بیچاره پوست آدامس موزی به چه دردت می خوره که انقدر زحمت کشیدی جمعشون کردی!

اما یه لحظه لبخندم خشک شد

آخه بنده بیچاره زرق و برق این دنیا به چه دردت می خوره که انقدر حرصشو می زنی!