تهي بود و نسيمي.

سياهي بود وستاره اي

هستي بود و زمزمه هي.

لب بود و نيايشي.

"من" بود و "تو"يي:

نماز و محرابي.

(سهراب)


 

گزار

باز آمدم از چشمه ي خواب،كوزه ي تر در دستم.

مرغاني مي خواندند . نيلوفر وا مي شد . كوزه ي تر بشكستم،

در بستم

و در ايوان تماشاي تو بنشستم.

(سهراب)