عنوان مناسب را شما پيشنهاد كنيد

يزيد دستور داد مجلسي بيارايند و بزرگان شام را دعوت كرد.اهل بيت را با

سرهاي شهدا حاضر كردند .سر امام حسين(ع) را در تشت طلا نهادند و

جلوي يزيد گذاشتند .يزيد شراب مي خورد و به يارانش مي داد و امام

حسين (ع) و اجدادش را ناسزا مي گفت.....سرانجام زينب (س)گفت:"گمان

كردي كه چون ما را شهر به شهر كوچ دادي از قدر و منزلت ما كاستي و بر

حشمت خود افزودي ؟فراموش كردي كه خداوند فرمود به كافران مهلت مي

دهيم تا بر گناهان خود بيفزايند .آيا عدالت بود كه كنيزان و زنان خود را پس

پرده نگاه داشتي و دختران رسول خدا را شهر به شهر گرداندي و حرمت

ايشان را زير پا گذاشتي ؟چه چشم بايد داشت از فرزند كسي كه جگر

آزادگان را به دندان كشيد و كينه اهل بيت را از بدر و احد به دل دارد ؟به

زودي به اجداد خود ملحق مي شوي و آرزو مي كني كه كاش گنگ بودي و

نمي گفتي آنچه را گفتي و نمي كردي آنچه را كردي .پروردگارا !حق ما را از

ايشان بگير و از هر كسي كه بر ما ستم كرد،انتقام بگير و غضب خود را

شامل حال كسي كن كه خون ما را ريخت و حاميان ما را بكشت."

 

يزيد عرصه را بر خود تنگ ديد و دستور داد براي قطع سخنان زينب (س)

،مؤذن اذان بگوبد .چون اذان به نام مقدّس پيامبر (ص)رسيد ،امام سجاد (ع)

فرياد برآورد:"اي يزيد !نامي كه مؤذن فرياد مي زند ،جدّ توست

يا جدّ من است؟"

 

سرانجام يزيد كه خود را ناتوان ديد دستور داد اهل بيت را در خانه اي متصل

به كاخ،زنداني كنند.

زندگاني چهارده معصوم (حسام الدين بهشتي)

 

وفات حضرت زينب(س) را تسليت عرض مي كنم.