یه عالمه کبوتر تو فاصله ی چند قدمیم  که می اومدن و دونه های نذری حیاط امام زاده رو می چیدن شاهد می گیرم .

چادر سفیدی که نا خواسته گذاشتی رو سرم و ازش دونه های ریز برف می بارید ، دونه های برفی که آب نمی شدن ، شاهد می گیرم .

دونه های اشکو که مثل  دونه های تسبیح تو دست یه بنده ی گنهکارت سرازیر می شد  شاهد می گیرم .

نگاه همه ی گربه ها و آدمهایی که سرک می کشیدن تا شاهد باشن ، شاهد می گیرم .

امام زاده و نمازی که کنارش خوندمو  شاهد می گیرم .

خودتو شاهد می گیرم .

که خودمو سپردم به خودت و دستمو گذاشتم تو دستت .