عربیش سخت نیست بخون



و فی کتاب من لا یحضره الفقیه و فی العلل عن أبیه عن الحمیریّ عن محمّد بن عیسى بن عبید و

الحسن بن ظریف و علیّ بن إسماعیل بن عیسى کلّهم عن حمّاد عن حریز عن زرارة عن أبی عبد


اللَّه علیه السلام- و ذکر حدیثا أذکر منه موضع الحاجة- قال: إنّ اللَّه خلق آدم ثمّ ابتدع له حوّاء،

فقالآدم: یا ربّ، ما هذا الخلق الحسن الذی آنسنی قربه و النظر إلیه؟ فقال: یا آدم، هذه أمتی

حوّاء، أفتحبّ أن تکون معک فتؤنسک و تحدّثک و تکون تبعا لأمرک؟ فقال: نعم یا ربّ، و لک علیّ

بذلک الحمد و الشکر ما بقیت.فقال اللَّه عزّ و جلّ: فاخطبها إلیّ فإنّها أمتی و قد تصلح لک أیضا

زوجة للشهوة، و ألقى علیه الشهوة، و قد علّمه قبل ذلک المعرفة بکلّ شی‏ء، فقال: یا ربّ، فإنّی

 أخطبها إلیک فما رضاک لذلک؟ فقال عزّ و جلّ: رضای أن تعلّمها معالم دینی، فقال:ذلک لک علیّ یا

 ربّ إن شئت ذلک، فقال عزّ و جلّ: قد شئت ذلک و قد زوّجتکها فضمّها إلیک.

آخه  چرا نظر حوا رو هیچکس نپرسید؟؟؟؟؟

 

-------------------------------------------------------

جوابش : اینو یکی از بازدید کننده ها به نام امین فرستادند . ازشون تشکر می کنم :

البته در تتمه ای که این حدیث دارد و ما در ادامه آن را نقل می کنیم، سخن از رضایت حواء نیز مطرح می شود.
در ادمه این حدیث که شما نقل نکرده اید آمده است: پس آدم به حواء گفت به سوی من بیا؛ و حواء در جوابش گفت: بلکه تو به سوی من بیا. پس خداوند متعال امر کرد که آدم برخیزید و به سوی حواء برود."