سلام

سال نو مبارک

اگر چه دیگه خیلی دور خیلی نزدیک مثل گذشته شلوغ نیست . شاید 8-9 نفر بیشتر نباشن که مرتب بهش سر بزنن . اما باید هوای مشتریاشو داشته باشه دیگه .

وبلاگ نویسی هم مثل خیلی چیزای دیگه بعد از اون اوجی که داشت خیلی سریع فرو نشست . چون پر شد از چرت و پرت هایی که از تو سایت ها کپی میشد . یا قصه هایی که کم کم خواننده ها ترجیح دادن وقتشونو تلف نکن و به محض دیدن یک وبلاگ یا ببندنش یا اگه خیلی لطف داشته باشن یه خط اولشو بخونن .

 اما من خیلی چیزا از بچه های وبلاگ نویس و مطلبهاشون یاد گرفتم و خواهم گرفت

گفته بودید شاد بنویسم . از بهار بنویسم و...

من مثل خواننده ای می مونم که ته صدام غم داره . خوانندهه دست خودش نیست نمی تونه شاد بخونه .

تابلوی نقاشی من برای بهار :

یه دختر داره تو دشتی پر گل می دوه و موهاش که پر از شکوفه ست با نسیم بهاری می رقصن .نقاشی این اضطرابو به آدم وارد می کنه که نکنه لای تیغ گل ها گیر کنه و دخترک اذیت بشه .

 دخترک دامن پیلیسه قرمز بلند پوشیده . نکنه با این سرعتی که داره می ره پاش گیر کنه و بیافته . اون وقت خار گلها و سنگهای روی زمین بهش آسیب می رسونن

 دخترک دستهاشو دو طرفش باز کرده وهمینطور که می دوه آروم و با آهنگ تکونشون می ده . اون که به دو طرفش نگاه نمی کنه . نکنه خار گلها به دستش کشیده بشه

 دخترک چشمهاشو بسته و سرش بالا به طرف آسمونه . نکنه پاش به یه سنگ گیر کنه و بیافته و ...

 زندگی کردن ما مثل نگاه کردن به این تابلو و تفسیرش شده . دخترک غمی نداره . زندگی سخت نیست . ما سختش می گیریم .

سال خوبی داشته باشید

برام دعا کنید