تو دانشگاه اکثر بچه ها از رشته ای که می خوندن راضی نبودن (البته من خیلی هم بدم نمی اومدا ، توی فنی ها بعد از مهندسی پزشکی اینو ترجیح می دادم ، اما بیشتر دوست داشتم که غیر فنی بخونم ، نمی گم چی ، چون به هر کی گفتم خندیده!!!)

این مقدمه ای بود برای اینکه بگم ، چند نفرو میشناسی که  اون جوری دارن زندگی می کنن که خودشون دوست دارن ؟ منظورم مشکلات زندگی و خونوادگی و .. نیستا . یه مثال می زنم : مثلا من دوست داشتم تو کویر زندگی می کردم .دختر  یه   چوپان بودم . ( نخند !!!) . به آینده و موقعیت تحصیلی و شغلی و کار و درآمد و ... فکر نمی کردم .می رفتم دنبال هر چی که عاشقانه دوستش داشتم .(منظورم شاخه های علم و دانش و فرهنگ و مذهب و...هستش ) که هیچ کدوم از معادلات و محاسبات سودجویانه و دلسوزانه برای آیندم توش دخالت نداشت . ساعت ها فقط فکر می کردم بدون اینکه نگران عقب افتادن از چیزی باشم .

اینایی که گفتم خیلی رویایی بود ، اما این واقعیت تلخ وجود داره که زندگی خیلی تند میگذره و ما فقط به فکر آینده هستیم . خیلی بده یه روز ببینیم به هیچ کدوم از اون چیزایی که دوست داشتیم نرسیدیم .