منطق فازیه یا مطلقه؟
ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢ : توسط : هدي

گیج شدم

جواب میخوام

وقتی به چیزی می گن مطلق یعنی همیشه و 100% و کامل با همه ی صفات .

مثلا مهربونی مطلق یعنی همیشه مهربون

یعنی کسی که دلش نمی آد سختی کشیدن دیگرانو نگاه کنه و هیچ کاری براشون نکنه

یعنی کسی که هر چی ازش می خوان می ده نه هر چی که خودش دلش می خواد

اما و اگر و چرا نداره

حالا من فازی بهت نگاه کنم یا مطلق ؟ اگه منطقت فازیه که همه چی بهم می ریزه؟

 


 
تگ های html زندگی
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۳ : توسط : هدي

نمی دونستم این سوالای شاخ دار و اشتباهات دم دارو بچه ها از کجا می آوردن که توی تگ نویسیاشون بهش بر می خوردن ! برا همین مجبور شدم با مثال جلو برم:

بچه ها زندگی ما یه سند html هست که شروع اون با تگ <تولد> و پایانش با تگ <تولد/> شکل می گیره و ما هر کاری که توی این دنیا انجام میدیم بین این دو تگ قرار می گیره . وقتی تگ زندگیمون بسته شد یعنی زندگیمون اسلش خورده و وقت تمومه...

دبستان ، راهنمایی ، دبیرستان ، دانشگاه ، کار ، ازدواج تگهای ابتدایی انتهایی و بعضا پارامتریکی هستن که ... 

دیدم کلاس فلسفی شد!فهمش هم برا بچه ها سخت تر . قطعش کردم...

خدایا تگ های زندگی مارو به پارامترهای درست مقداردهی کن 

خدایا error های مارو ببخش و خودت اصلاحشون گردان

خدایا پارامترهای href و src یمان را به هر آنچه می پسندی آدرس دهی فرما


 
GOD is teacher
ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٢ : توسط : هدي

از بالای سن که تو چشم بچه ها نگاه می کنم انگار همه ی احساساتشونو دارن داد می زنن

یکی از ترسش آروم نشسته

یکی احترام می ذاره

یکی مودبه

یکی اعتقاد داره

یکی هیچ کودومو نداره و افتخار می کنه به گستاخ بودنش

خدایا اگه تو کلاس دنیا از دسته ی پنجمیم ، هدایتمون کن .


 
تو چشماش هستی؟
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۳٠ : توسط : هدي

کشف کردم هر چیزی که دوسش داشته باشم اما تو  توش نباشی دورمون می کنه از هم

یه سوال: توی چشماشم هستی یا باید اعتیادمو ترک کنم؟


 
کلبه ی جنگلی
ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳ : توسط : هدي

 تو جنگل وب قدم می زدم که یادم افتاد قدیما این طرفا یه کلبه ای داشتم .

کلی فکر کردم که یادم بیاد کلیدشو توی این جابجایی ها کجا گذاشتم . بالاخره از گوشه کنارای ذهنم و لا به لای همه ی دلمشغولیا پیداش کردم .

درش که باز شد تازه فهمیدم چقدر دلم براش تنگ شده . توی یه لحظه غم و شادی ها ،‌خوشی ها و ناخوشی ها ،‌خاطرات تلخ و شیرینی که توش داشتم از جلوی چشمم گذشت .

انگار بغض کردم ! نمی دونم از غمه یا شادی؟! اما دلم یه هوای بارونی می خواد که گرد و خاکی که اینجارو پر کرده بتکونه و با خودش ببره .

کلبه ی جنگلی من بی وفاییمو ببخش . حوصله ی مهمون داری؟


 
سفر ار صفر به بی نهایت
ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٩ : توسط : هدي

عازم سفری هستم که مسیرش هدفه ، شروعش هدفه ، تدارکش هدفه ، آدابش هدفه و بازه ی ته و سر هدفش بی نهایته.

سفری از خیلی دور به خیلی نزدیک

 

حلالم کنید


 
 
ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٤ : توسط : هدي

آیینی جدید یافتم:

آن که عشق را آفریده ، هر نامی که می خواهد داشته باشد ...من  با تمام وجود ستایشش می کنم و سر بر سجده نهاده می پرستمش .

تو با هر آیینی که هستی به عشق می خوانمت تا قدرت خالق را در آن ببینی و تسلیمش شوی که این است اوج عشق و ایمان


 
زشت سوراخ شوراخ
ساعت ٧:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۸ : توسط : هدي

بعضی وقتها انقدر شیفته ی قشنگی ماه می شیم که یادمون می ره اگه خورشیدی نباشه و نورش به ماه نتابه ، ماه همون سیاره ی زشت سوراخ سوراخه .


 
توبه
ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢۱ : توسط : هدي

می خوام توبه کنم از عاشق نبودن

دو ماه می شه سراغش نرفتم

می دونم که منتظرمه

باید بازم تو آغوش بگیرمش

باید بازم دستش رو دراز کنه

از کنار قلبم

تا کنار گونم

دست راستمو بذارم روی قلبش

با دست چپم دستشو بگیرم

یه رقص عاشقونه

 

 

کمکم کن سه تارم

بذار توبمو نشکونم

بذار عاشق بمونم

من می زنم

تو بخون

ما می رقصیم

اون نگاه می کنه و لذت می بره

شاید هم ببوسدمون

 

 

تفسیر نوشتن رو دوست ندارم . اما چون بعضی ها کدراهنما خواستن :

راهنمایی : کدینگش بالای سه سطحه

مثلا سه تار : 1- معشوق   2- خود سه تار 3- هر وسیله ای که زمینه ی عشق ، عرفان ، شناخت ، تفکر و ... واقع بشه  4-راهنما ، استاد و ...

 


 
نوک قله
ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۳٠ : توسط : هدي

می دونم اون چیزی که دارم ازش می رم بالا فقط یه صخرست

اما اگه به اون بالا رسیدم نزن تو ذوقم

اگه به اون بالا رسیدم و فکر کردم روی بلندترین نقطه زمین ایستادم ، نگو قله نیست

اگه دستامو باز کزدمو محکم بقلت کردم ، تو هم محکم بقلم کن

بذار فکر کنم عاشقترینم

می دونم بهتر از من هم هست اما به روم نیار

ازون بالا کسی رو با انگشتت بهم نشون نده ، به رخم نکش ، نگو ....

می خوام چشمامو روی خورشید ببندمو فقط تورو ببینم

نورت چشمامو نمی زنه ، می بوسدشون

اگه به اون بالا رسیدم، قول بده اجازه بدی ببوسمت

اگه به اون بالا رسیدم ، دوست ندارم از راهی که رفتم برگردم

دوست دارم پرواز کنم


 
← صفحه بعد