نويسندگان

همین که یه شبی رو گذاشتی تا یادمون بیاد آرزوهامونو فقط از خودت باید بخوایم برا یه سالمون بسه

نه از غول چراغ جادو و پارتی و پول و ... 

همین که وسط این همه استرس و نگرانیم یه شب آرزوهایی پیدا می شه که هیچ شرط و شروطی نداره خودش یه جور برآورده شدن آرزوی خیلی هاس

امشبتو شکر

[ ۱۳٩٢/٢/٢٦ ] [ ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ ] [ هدي ]

دخترک شال و کلاه کرد

ته جاده رو نگاه کرد

دلشو به دریا زد

در اون کلبه رو زد

درو باز کن که می گن درمون درد من تویی

درو باز کن که دیگه تنهای تنها اومدم

قبوله تو راست می گفتی

دل من هزار یک تکه شده

هرکی با هر چی که خواسته زخمی روی اون گذاشته

قبوله تو راست می گفتی

دل من اسیر این دنیا شده

آرزوهام همه از جنس زمین، رویاهام غمگین غمگین

درو باز کن که بهت نشون بدم

خسته و پشیمونم

ایندفعه فرق می کنه

فقط برا تو اومدم

می خوام اینبار دلمو یه جور ِ دیگه پر کنم

می دونم ظرف شکسته

آدم غمگین و خسته

می دونم تو راست می گفتی

درو باز کن....

"هدی اسکندری"

[ ۱۳٩۱/٩/٢٩ ] [ ٩:۱٥ ‎ب.ظ ] [ هدي ]

تو که چشمات خیلی قشنگه

میگی از کجا آوردیشووووون ؟

تو که خیلی خوشگلی ، خیلی باهوشی ، خیلی جذابی ،خیلی سلامتی ...اینارو از کجا آوردی ؟

بعضی وقتا یادمون میره که اینا هدیه ی خداست و بهشون مغرور می شیم !

یادمون می ره که هیچ تلاش بیشتری برای بدست آوردن اینا نسبت به بقیه آدما انجام ندادیم

یادمون می ره ما که خوشگل تر و باهوش تر و جذاب تر هستیم کارمون سخت تره

یعنی خدا سوالای سخت تری برای امتحان بهمون داده

خدایا کمکمون کن از هدیه هات در راه خودت استفاده کنیم

همونطوری که تو خوشت میاد و راضی هستی

خدایا اگر بی لیاقتی کردیم و قدرشونو ندونستیم ازمون نگیرشون ، هدایتمون کن

[ ۱۳٩۱/۸/٢٩ ] [ ٥:٥٦ ‎ب.ظ ] [ هدي ]

خداروشکر که بالاخر پر استرس ترین لحظه ی زندگیم رو پشت سر گذاشتم

وقتی قرار بود از یک سال تلاش و پژوهشم دفاع کنم


خیلی استرس داشتم

 

خیلی استرس داشتم که به داورها ثابت کنم همه ی مراحل کارم درست بوده و به نتیجه ی جدید و بی سابقه ای رسیدم

اما خدایا من که برای دفاع از پایانامم انقدر استرس داشتم ، توی جلسه ی دفاع اون دنیا چیکار می خوام بکنم؟

یکسال خودمو برای 40 دقیقه دفاع آماده کردم و شبانه روز تلاش کردم که کار مفیدی ارائه بدم

اما برای دفاع در محضر تو هنوز هیچ پرزنتی آماده نکردم

جز شرمندگی

خدایا این دنیا آدمای خوبی رو سر راهم گذاشتی که به پژوهشم کمک کردند،همراهم بودند،راهنمام بودند و ازم دفاع کردند،هوامو داشتن

دفاع اون دنیا خیلی سخت تره .

آدمای خوبتو سر راهم بذار .همونایی که خیلی دوسشون داری

هوامو داشته باش

[ ۱۳٩۱/۸/۳ ] [ ۱:٠۳ ‎ق.ظ ] [ هدي ]

بچه که بودیم لِی لِی بازی کردیم

بزرگ شدیم اما عادتمونو ترک نکردیم

خودمون سنگ می اندازیم جلو پای خودمون ،مسیرمونو محدود می کنیم به چهارچوبای گچی،به جای مثل آدم راه رفتن یه پایی می خوایم بپریم از رو همه چیز

تازه حالا خوبه که اگه به سنگایی که خودمون انداختیم جلو پامون میرسیم بپریم از روشون

بعضی وقتا که سنگه رو می کنیمش کوه و حالا کو فرهاد

[ ۱۳٩۱/٦/۱ ] [ ۸:٥٧ ‎ب.ظ ] [ هدي ]

خدایا

تو که ما آدمارو برای یه محیطی با آب و هوای بهشت ، بدون سختی و غم و غصه ، یه جایی دوروبر خودت آفریدی

فرشته ها نمی گن که اینجا آب و هواش بهمون نمی سازه ؟ خودت می دونی که یه مشت قلب بهشتی جای این همه غصه ی این دنیارو نداره ، دردش میاد وقتی ازش می خوای بزرگتر بشه

باور کن سخته این روح بهشتی رو تو دنیا دنبال خودمون می کشیم اینور اونور ، کثیف می شه ، خسته می شه

لا اقل اگه  می خواستی تبعیدمون کنی اینجا یه جوردیگه خلقمون می کردی . دنیایی نه بهشتی . فکر کنم یادت رفته تو کوله بار بعضیهامون یه دل سنگی و یه فکر بی خیال و خودخواه بذاری . اینجا خیلی لازم می شه . به هر کی خواست ازین طرفا رد بشه بگو بیاره با خودش

دلم برای یه روح تر و تازه تنگ شده

[ ۱۳٩۱/٤/٢٠ ] [ ٩:٥٧ ‎ب.ظ ] [ هدي ]

تنهاییم

آدمارو می فرستی از تنهایی درمون بیارن ، عاشق اونا می شیم

آدما میرن دنبال زندگی خودشون ،غصه می خوریم ، از تو دلگیر میشیم

آدمارو می فرستی دلمون نگیره ، بهشون دل می دیم

آدما دلمونو می شکونن ، از تو دلگیر میشیم

آدمارو می فرستی کمکمون کنن ، مغرور میشیم

آدما ازمون دلگیر میشن ، از تو دلگیر میشیم

آدمارو می فرستی  تورو بشناسیم ، خودمونم گم می کنیم

آدمارو می فرستی عاشق تو بشیم ، طلبکار میشیم

...

(ادامه داره )

[ ۱۳٩۱/۳/٩ ] [ ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ ] [ هدي ]

یه وقتایی فکر می کنم خدا چرا انقدر دست دست می کنه آخه؟

بابا اینهمه بچه مثبت داریم . هنوز وقتش نشده؟

اما وقتی درگیر همون آدمای به ظاهر مثبت می شم . می فهمم خدا چی می کشه از دست ما

کاش لااقل اگه حق می خوریم ، دل می شکونیم ، کج میریم ، تیپ و قیافتونو هم همون شکلی کنیم

دردم میاد وقتی می بینمتون با این همه ادعا ، ولومو بیار پایین حداقل ، داد نزن انقدر ادعاهاتو

دردم میاد وقتی میبینم جای مهمی نشستی ، با زندگی و آینده ی بقیه داری بازی می کنی ، بقیه ای که می تونن دنیایی رو عوض کنن ، اما تو ...

دردم میاد وقتی می بینم انقدر بزرگ نیستم که کاری از دستم بر بیاد . برای خودم . برای بقیه . برای آینده .

خدایا سخته زندگی توی این دنیایی که آدماش جعبه سیاهن

 

[ ۱۳٩۱/٢/٩ ] [ ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ ] [ هدي ]

روحم ، دیشب از قطار خواب جا ماند ...

انگار از جسمم خسته و آشفته بود و خودش را به دیواره های آن می کوفت .

حس بدیست جسم و روح کنار هم باشند اما نیاز به جدایی داشته باشند

هر دو همدیگر را پس می زنند و با هم سازش ندارند و مثل یک حلقه ی مثبت این حس بد را تقویت می کنند

تقصیر کدام است نمی دانم؟

حتی نمی دانم روحم است که اینها را می گوید یا جسمم؟

شاید هردو

شاید هیچ کدام

حسودیم شد به صدای خروپف ها

کاش لا اقل صدای جیرجیرک بلد بودم

[ ۱۳٩۱/۱/٢٢ ] [ ٥:٥٦ ‎ب.ظ ] [ هدي ]

امسالم که نیومدی 

پیر می شم به دردت نمی خورما

از ما گفتن بود

حتما تو دلت می گی حالا که جوونی چه گلی زدی به سرمون

...

عید همه مبارک

[ ۱۳٩۱/۱/٥ ] [ ۱:٠٠ ‎ق.ظ ] [ هدي ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

صفحات اختصاصی
لینک های مفید
امکانات وب
RSS Feed